| toranj.kateban.com , Dr. Mohsen Jafari Mazhabs articles on Islamic documents and manuscripts. | |||
|
|||
|
|
|
مي دانيم كه سازمانهاي علمي - پژوهشي ، مانند همة نهادهاي دولتي و غيردولتي ديگر، همواره فرصتهايي براي اعزام پرسنل به مراكز مشابه يا فرصتهاي علمي – تفريحي دارند كه در قالب اجلاسهاي جهاني و منطقه اي ، سالانه يا دو سالانه، در قالب پروتوكولهاي دوجانبه يا مأموريت دولتي، ... بدست مي آيد. حق نانوشته و اما شناخته شدة مديران ارشد است كه از اين فرصتها بهره برند. رئيس سازمان، معاون، مشاور، مديركل، رئيس اداره، كارمند خوب، ... بترتيب از اين موهبتها بهره ميبرند. نه انتظار داريم از اين حق عرفي چشم پوشند و به كارمندان مرتبط با فرصت بسپارند و نه قصد موعظه هاي اخلاقي دارم. اما جالب است كه اين حق نانوشته، حتي به نشستها، همايشها، و مأموريت هاي ملي، استاني، و حتي شهرستاني نيز سرايت كرده است. اگر كسي به اجلاسي يا همايشي در تهران هم دعوت شود يا خود ميرود و اگر نتواند برود كسي را هم بجاي خود نمي فرستد. يا كسي را مي فرستد كه نتواند از آن تجربه در كار اداري اش بهره برد. در هفتة گذشته دو تجربه در اين زمينه بدست آوردم : 1: براي شركت در فرصتي بي نظير براي آموزشي علمي، از مسئولي درخواست كردم كه 2 نفر را به من معرفي كند. اول خودش را معرفي كرد. براي انجام كار پذيرفتم. دو نفر ديگر را خواستم. دو نفر را معرفي كرد: يكنفر حق مدير و يكنفر با قرعه كشي از ميان كارشناسان. آن را هم پذيرفتم. از سوي مدير كسي معرفي شده بود كه قرار است 2 ماه ديگر بازنشسته شود. باستناد ديده هاي خودم و سياهة حضور و غياب دوره، ايشان در همة دوره حاضر نبود. البته يكي از كارشناسان كه از قرعه كشي راضي نبود با من تماس گرفت و با اصرار زياد خود را به آن نشست دعوت كرد. البته پذيرفتم. زيرا بنظر من در اين زمانه، كارمندي كه اصرار در شركت در كلاسي آموزشي را داشته باشد بايد قدر شمرد. او هم در تمام دوره را شركت كرد. جالب آنكه براي هردو نفر، يك جور مدرك صادر شد. 2 : براي ميزگردي دعوت شدم كه بدلايلي نمي توانستم در آن حاضر گردم. از مديري خواستم كه خانم فلان را بجاي من مأمور كند تا در آن ميزگرد شركت كند. اما ايشان مي خواست آقاي بهمان شركت كند، آنهم بشرطي كه من نامه اي نوشته و خواهش كنم. آن خواهشنامه را ننوشتم و از آن خانم خواستم با استفاده از مرخصي استحقاقي در آن ميزگرد شركت كند كه شركت كرد و گزارش مفيدي نيز داد.
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ دوشنبه 19 شهريور 1386 ساعت 1:16 بعدازظهر (نظر بدهید)
سالها پيش يادداشتي نوشتم بنام "با ذكر مأخذ هم مجاز نيست" (منتشره در كتاب هفته، شمارة 234 ، 3 ارديبهشت 1384) و اشاره به عبارتي داشتم كه در ابتداي يك كتاب مثلأ مرجع آمده بود كه : " هرگونه استفاده از اين اثر به طور مستقيم يا غير مستقيم ممنوع است" آن موقع نمي دانستم كه چرا ناشر ، اين كتاب را براي استفاده نكردن منتشر كرده است. هنوز هم نمي دانم. بتازگي وبلاگي ديدم كه نام آرشيويستهاي ايران را بر خود دارد. جالب است كه از مطالب اين وبلاگ هم نمي توان كپي كرد، دانلود كرد، پرينت كرد، راست كليك كرد، ... . بنظر ميرسد كه اين وبلاگ هم براي استفاده و استناد نكردن باز شده باشد. مبارك باشد . نمي دانم چرا نام صاحبان وبلاگ را آرشيويست گذاشته اند . آيا مقصود آن است كه "آرشيويست كسي است كه اجازة استفاده به كسي نمي دهد" ؟ يا همان تعريف مشهور آرشيو و مارشيو؟ پس از نگارش : دربارة برخي عوارض اين يادداشت، بنگريد به : http://ilisa.blogfa.com/post-207.aspx
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ دوشنبه 19 شهريور 1386 ساعت 1:07 بعدازظهر (نظر بدهید)
يكي از پژوهشكده هاي موجود در ايران قصد دارد در اسفند ماه امسال همايشي ملي برگزار كند. در فراخوان همايش آمده : چكيدة مقاله هاي فارسي در محيط word با قلم بدر 13 و چكيدة انگليسي آن در محيط Times New Roman با قلم 10 نوشته شود. اصل مقاله دريافتي نيز با قلم بدر 14 نوشته شود و همراه CD ارسال گردد. ذكر نشاني الكترونيكي و شمارة تماس نويسنده در برگه پيوست خلاصه مقاله الزامي است . اگر از ماهيت محيط Times New Roman نپرسيم كه چيست ، و از موضوع مقالة دريافتي نيز نپرسيم كه به چه معني است ، بنظر ميرسد مقصود نويسنده فراخوان آن بوده كه نويسندگان ابتدا چكيدة مقاله و سپس اصل مقاله را در محيط word تايپ كنند سپس آن را پرينت كرده و فايل آن را هم در CD قرار دهند و سپس براي پژوهشكده بفرستند . چگونه ؟ معلوم نيست . با دبيرخانة همايش تماس گرفتم كه مقاله را چگونه بفرستيم ؟ يكي (مسئول يا غير مسئول) پاسخ داد : "يا پست كنيد يا خودتان شخصأ تحويل دهيد" . البته اين هم راهي است ! نويسنده ملزم به ذكر نشاني الكترونيكي خود است اما برگزاركننده نيست. بايد اصل مقاله را در CD قرار داد و در بستة پستي قرار داد تا شايد در راه بشكند ، اما نمي توان آن را بصورت پست الكترونيكي فرستاد! پيشنهاد ميشود : مقاله اي را كه بايد شخصأ تحويل داد بهتر باشد با دست نوشته شود. مقاله اي را كه بايد پست كرد بهتر باشد تايپ شود. و مقاله را كه بايد با پست الكترونيكي فرستاد بهتر باشد در محيط word تايپ كرد. نمي توان ادعاي حضور در محيط word داشت و بر چاپار پست نشست.
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ سه شنبه 26 تير 1386 ساعت 9:16 قبلازظهر (نظر بدهید)
آرتور کریستن سن در کتاب فراسوی دریای خزر (ترجمة منیژة احد زادگان/ علی آلفونه، تهران: طهوری، 1385، صص 45 و 46) از خاطرات سفر تفلیس می نویسد: از سفر به تفلیس قصد دو گانه داشتم : نخست ، می خواستم از مجموعه ی مشهور آثار باستانی سکاها در موزة تفلیس بازدید کنم ... . دوم می خواستم متون ادادبیات عامه ی اوستی بخرم . ... استاد آندریاس توجه مرا به ادبیات عامیانه ی اوستی جلب کرده بود . او می گفت : "اگر به تفلیس می روید ، هرچه متون ادبیات عامیانه ی اوستی یافتید بخرید . این نوشته ها بصورت کتابچه های کوچک موجود است که می توان به چند کوپک خرید ، اما تعدادشان رو به کاهش است . این ادبیات در حال انقراض است و به زودی چیزی از آن باقی نخواهد ماند.". در طول اقامت سه روزه ام در تفلیس، همه ی کتاب فروشی ها را زیر و رو کردم و هرچه متون ادبیات اوستی در تفلیس بود خریدم. مجموعه ی بزرگی نبود ، روی هم رفته یازده عدد می شد: یک نمایشنامه، شعر، چند کمدی، شرح حال قدیسین مسیحی، یک کتاب الفبا، روایت کوتاهی از تاریخ اوست ها، و ترجمه ی داستان بلبل از هانس کریستین آندرسن. چند جزوه ی کوچک نیز بزبان های ارمنی و گرجی برای کتابخانه ی سلطنتی خریدم. سیزدهم ماه مارس، پس از فرستادن کتابها به دانمارک و خداحافظی با آشنایان مهربانم، آمادة سفر شدم. ... " گاه می شود که ما شرقیان با خواندن اینگونه خاطرات، و آگاهی از اینکه نسخه های شرقی ما در کتابخانه ها و موزه های غرب موجود و در دسترسند، خون غیرتمان بجوش می آید و هرچه می توانیم به آن غربیان غارتگر فحش نثار می کنیم، اما از خود نمی پرسیم که همان زمان مأمورین سیاسی و کنسولی ما کجا بودند تا آن آثار را از غارت نجات دهند، کتابخانة ملی، موزة ملی ، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشگاه تهران، و دیگر افراد و گروه های مدعی کجا بودند؟ اگر بگویند و بپرسند : در آن زمان که کتابخانة ملی، موزة ملی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشگاه تهران، و دیگر نهادهای مدعی وجود نداشتند، آیا می توان گفت و پرسید که پس امثال کریستن سن چه تقصیری در نجات فرهنگ ایرانی و انتقال آن آثار به کتابخانه ها و موزه های غرب و حفظ آنها داشتند؟ مگر الأن که نهادهای مدعی وجود دارند و مأمورین رنگ و وارنگ ما هم در کشورهای همسایه مشغول مأموریت هستند، آیا هنوز آثار فرهنگ ایرانی به غرب نمی روند و در دسترس قرار نمی گیرند؟
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ سه شنبه 19 تير 1386 ساعت 9:18 قبلازظهر (تعداد نظرات : ۱)
امروز دوستم ميكلوش شاركوزي كتاب مجموعه مقالات دومين همايش آرمينيوس وامبري را كه در سال 2005 در شهر دوناسردوهي جمهوري اسلواكي منتشر شده بود برايم آورد . موضوع مقالات دربارة آرمينيوس وامبري شرق شناس مشهور مجاري است كه كاري به آنها ندارم . طرح روي جلد (كه البته ربطي به مقالات مجموعه ندارد و تنها از جهت تزئين آمده) دست نوشتة وامبري است از الفباي مخفي ساخته شده بدست او براي نوشتن خاطرات سفر ايراني او و البته بزبان مجاري و خط فارسي . جالب آنكه برخي كلمات مانند يك البته فارسي است در كنار كلمات مجاري. بعدها دربارة اين يادداشتها بيشتر خواهم نوشت . فعلأ عكسي از آن را ببينيد. http://www.kateban.com/picman/pics/98.jpg
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ چهارشنبه 13 تير 1386 ساعت 2:57 بعدازظهر (نظر بدهید)
در تاريخ 20 خرداد امسال يادداشت زير را بر وبلاگ انجمن كتابداري ايران http://ilisa.blogfa.com قرار دادم : جلد دوم دائره المعارف كتابداري و اطلاع رساني به همت سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران منتشر شد . يكي از استاندارد هاي سنجش علمي بودن يك دائره المعارف ، ديدن مقالات مرتبط با خود دائره المعارف و ناشر دائره المعارف است . دائره المعارفي كه دربارة خود و ناشر خود دقت كافي بخرج دهد مي تواند دربارة ديگران نيز بنويسد . در اين نوشته تنها به بررسي مدخلهاي كتابخانة ملي، كتابخانه هاي ملي بزرگ جهان، كتابخانه هاي مشهور به ملي ، كتابخانة ملي ايران، در دائره المعارف كتابداري ميپردازم: ويراستار در پيشگفتار از حذف و ادغام بسياري مدخلها يادكرده است. از آنجا كه از نظر ويراستار جلد دوم ، جلد نخست بيشتر به فرهنگ اصطلاحات شباهت داشت، لذا : "از شمار مدخل هايي كه براي اين بخش پيش بيني شده بود كاسته شده از شباهت اين دائره المعارف به فرهنگ اصطلاحات كم شود . " ص هفت از جملة حذف مدخلها ، حذف 176 مدخل كتابخانه هاي ملي است كه در ذيل نامشان آورده شده بجز : " ايران و ده ، دوازده كشور ..." ص هفت اگر از عبارت عوامانة "ده ، دوازده كشور" بگذريم، مي بينيم كه غير از ايران، تنها 10 كشور (آلمان، اسپانيا، استراليا، تركمنستان، تركيه، چين، روسيه، عراق، فرانسه، كانادا) نام برده شده اند. حتمأ آن دو كتابخانة ديگر هم كتابخانة ملي پزشكي و كتابخانة ملي كشاورزي ايالات متحده است كه تنها نامشان ملي است اما تحت نظر موسسة ملي بهداشت و وزارت كشاورزي آن كشور اند و در واقع ملي نيستند. كتابخانة ملي ايالات متحده هم كه زير نام كتابخانة كنگره آمده است. در مدخل كتابخانه هاي ملي بيشتر دربارة تاريخچة تأسيس كتابخانه هاي ملي آمده است، تا فلسفة وجودي آنها. در تعداد كتابخانه هاي ملي آمده است: " هيچ كس نمي تواند بگويد چه تعداد كتابخانة ملي در دنيا وجود دارد ، زيرا اين تعداد به تعريف شخص از كتابخانة ملي بستگي دارد ... " در يكي از يادداشتهاي پيشين همين وبلاگ خوانديد كه يكي از معاونان كتابخانة ملي اعتقاد داشت (و احتمالأ هنوز هم دارد) كه هر كشوري تنها يك كتابخانة ملي دارد. معلوم نيست طبق چه معياري هر كشوري تنها يك كتابخانة ملي دارد. اگر اين درست باشد در همين دائره المعارف كشور ايالات متحده 3 كتابخانة ملي دارد : كتابخانة ملي رسمي (كتابخانة كنگره) و كتابخانه هاي ملي پزشكي و كشاورزي. پس چگونه مي توان به كتابخانه هايي كه در كشور خودمان نام ملي را يدك مي كشند ايراد گرفت كه هر كشوري تنها يك كتابخانة ملي دارد؟ يعني نام خود را اصلاح كنيد. شما كه هنوز دليل علمي و قابل قبولي ارائه نداده ايد. سرآخر اينكه در اين مدخل هيچ تعريف مقبول همگاني نمي يابيم. در اين مدخل هم مي بينيم كه يكي دو كتابخانه در ساختارشان بازنگري كرده اند. معلوم نيست چرا از كتابخانه هاي ملي بزرگ جهان تنها كتابخانه هاي ملي آلمان، اسپانيا، استراليا، چين، روسيه، فرانسه، كانادا آمده است؟ جاي كتابخانة بريتانيا كجاست؟ آيا ارزشي كمتر از ديگران دارد و مثلأ با كتابخانة ملي سورينام يا مقدونيه يا ... قابل برابري است؟ جالب است كه در نماية پاياني كتابخانة ملي انگليس (اگر كسي نگويد كه انگلستان درست است) به كتابخانة ملي بريتانيا ارجاع داده شده كه البته موجود نيست و تحت عنوان كتابخانة بريتانيا منتشر شده است. كشور چين با سابقة چند هزار ساله و جمعيت ميلياردي ، بيش از 4 ميليون اثر فرهنگي ، افتخار اختراع كاغذ و چاپ، تنها 2 صفحه را بخود اختصاص داده و كمتر از كاستاريكا در آمريكاي لاتين و كامرون در قلب آفريقاي سياه با 5/2 صفحه. معلوم نيست چرا از همسايگان ايران تنها عراق، تركيه و تركمنستان آمده است؟ آيا كتابخانة ملي تركمنستان از كتابخانة ملي افغانستان يا پاكستان يا جمهوري آذربايجان مهمتر است؟ اين همسايگان چگونه انتخاب شده اند؟ چرا نام كتابخانة مهم ماتناداران (كتابخانة ملي ارمنستان) كه پر از اسناد و كتب فارسي است در نظر گرفته نشده ، يا كتابخانه هاي بخارا و سمرقند و تاشكند و تفليس كه براي ما ايرانيان اهميت فراوان دارد؟ البته نويسندة اين يادداشت پاسخ بسياري از اين پرسشها را مي داند يا گمان مي كند كه مي داند. اگر نام كتابخانه هاي ملي پارس، تبريز، رشت آمده چرا نام كتابخانه و موزة ملي ملك نيامده است ؟ نه اينجا و نه در موزة ملك، كتابخانة ملك . جالب آنكه در انتهاي مقالة كتابخانة آستان قدس رضوي ، كتابخانة ملي ملك با علامت ستاره(*) مشخص شده كه معني آن وجود مدخل كتابخانة ملك است كه البته پيدا نيست. اما مدخل كتابخانة ملي ايران، كه سعي نمي كنم دربارة آن زياد بنويسم. با آنكه در آغاز مقاله آمده كه نام كامل و رسمي اين كتابخانه "سازمان اسناد و كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران" است، اما معلوم نيست چرا چنين مدخلي وجود ندارد. نويسندة مقاله گمان دارد كه كتابخانة ملي ايران پس از انقلاب اسلامي جزو و زير نظر رياست جمهوري ايران و رئيس آن مشاور رئيس جمهور بوده كه البته نادرست است. بد نمي بينم خاطره اي برايتان بنويسم: "زماني كه در دورة ليسانس تاريخ در دانشگاه تهران درس مي خواندم، دوستي داشتم كه گزارشي تهيه كرده و در كلاس ارائه نمود. از منابع او در پايان گزارشش، كتاب تاريخچة كتابخانة ملي ايران نوشتة دو نفر يعني محمدِ تقي پور ، و احمدِ جكتاجي بود. كلاس كه تمام شد به دوستم گفتم كه آن كتاب تنها يك نويسنده دارد يعني محمدتقي پور احمدِ جكتاجي. خدا آقاي پور احمد را در رشت بسلامت داراد" ربط خاطرة من به مدخل كتابخانة ملي آن است كه نخستين منبع اين مقاله را اينگونه مي بينم : " جكتاجي، احمد. تاريخچة كتابخانة ملي ايران ... " جالب آنكه همين آقاي پوراحمد جكتاجي، مدخل كتابخانة ملي رشت را در همين دائره المعارف نوشته است. تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل. ********************************* 10 روز بعد، سرويراستار آن دائره المعارف يادداشت زير را بر همان وبلاگ قرار داد : همکار گرامی آقای جعفری مذهب ضمن تشکر از اظهار نظر صریح شما در مورد داكا، به عنوان ویراستار انتقادات شما را با علاقه و دقت در کمیته ویراستاری داکا مطرح و دنبال خواهم کرد. در عین حال مایلم نظر جنابعالی و علاقه مندان را به توضیحات خود جلب کنم: 1. داكا به جز کتابخانه ملی ایران ، "کتابخانه و آرشیو ملی مصر" ، " کتابخانه بریتانیا" و " کتابخانه کنکره" را هم دارد. 2. مقاله " کتابخانه های ملی" ترجمه است. ما نمی توانسته ایم در آن تغییر اعمال کنیم. 3. در مورد شکل نام کتابخانه بريتانيا در نمایه حق با شما است. نباید کتابخانه ملی بریتانیا می آمد. از شما و خوانندگان پوزش می خواهیم. 4. در داكا مقاله "کتابخانه و موزه ملی ملک" را داریم ( متوجه ايراد شما به این قسمت نشدم) 5. داكا براي همه كتابخانه ها نويسنده مقاله نداشته است. خوشحال مي شويم شما و ديگران موارد كمبود را مطرح سازند و مقاله اش را تهيه كنند تا به نام خودشان چاپ شود و اجرت آن را هم بگيرند. 6. اكثر مقالات كشورها و كتابخانه هاي ملي آنها ترجمه اي هستند. ما نويسنده براي آنها نداريم. كم و كيف آنها همان است كه در اصل بوده. .از شما و ديگران دعوت مي كنيم اگر علاقه داريد و مي توانيد مقاله بنويسيد تا به جاي آن ها بگذاريم 7. در مورد علت وصف "ملي" در مقابل نام كتابخانه هاي عمومي در ايران نيز به توضيحات مقاله كتابخانه ملي مراجعه كنيد. اجمالا به اطلاعتان می رسانم که وصف "ملی" یا "ملتی"در ایران در دهه های پیش به معنای "غیر دولتی" بوده است و به معنای "کشوری" نیست. کتابخانه های ملی کشاورزی و پزشکی آمریکا کشوری هستند. 8. مقاله سازمان اسناد ملی ایران هم در داکا وجود دارد . به علت آنکه هر یک از این دو سازمان پیشینه مستقل و کارکرد مختلف داشتند ما لازم دیدیم آنها را جداگانه معرفی کنیم. با این وجود در انتهای مقاله " سازمان اسناد ملی ایران"، بخشی تحت عنوان " سازمان اسناد و کتابخانه ملی ..." آمده است. 9. در مورد اسم نه چندان معمول آقاي محمدتقي پور احمدِ جكتاجي حق با شماست. از ايشان و شما عذر خواهي مي كنيم.
ضمناً "تركيب ده دوازده تا" هر چير باشد عاميانه نيست. شما هم می توانید بدون نگرانی آن را زمانی كه از مقدار دقيق چيزي كه از ده تا كمتر و از 12 تا بيشتر نيست، استفاده كنيد. من گمان قوي دارم كه زباندان و اديب تر از من و شما هم آن را به كار گرفته و مي گيرند . فقط ميان مايگان اداری و دانشگاهی از به كار بردن زبان بي ادعا واهمه دارند. يقين دارم شما جزو آنها نيستيد. ********************************* اين يادداشت تنها براي ثبت در تاريخ كتابداري آمد.
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ سه شنبه 5 تير 1386 ساعت 4:36 بعدازظهر (نظر بدهید)
امروزه بيشتر کشورهاي جهان سومي که اتفاقأ از منابع خام غني هم برخوردارند تنها توان آن را دارند که مواد خام را استخراج و به خارج؛ بويژه کشورهاي غربي؛ صادر کنند و البته درآمد قابل توجهي هم كسب مي كنند. جالب است بدانيد فن آوري استخراج مواد را هم همان غربي ها به آنها ياد داده اند که زودتر و بيشتر استخراج کنند و به کشورهاي صنعتي برسانند. اما هرگز فن آوري پالايش و صنايع تبديلي را بدانان نمي آموزند. آنوقت همان مواد خام ارزان قيمت کشورهاي جهان سوم را به کالاها و صنايع مصرفي تبديل کرده و به همان کشورها به چندين برابر قيمت مادة خام مي فروشند. سخت نيست بدانيم و بفهميم که کشورهاي صنعتي؛ نفت بشکه اي چند ده دلار را به کالاهاي چند صد و بلکه چند هزار دلاري تبديل مي کنند و به ما برمي گردانند. برخي کشورها (مثل سوئيس) هم که بدليل محدوديت ارتباطي نمي توانند مواد خام را تبديل يا پالايش کنند، دربارة نحوة شناسايي معادن، چگونگي استخراج، پالايش، ساخت کارخانه، بازاريابي و فروش، بيمه و ضمانت و تبليغات و ... پژوهش مي کنند و آن را به کشورهاي صنعتي مي فروشند و سهم خود را از آن ثروت بادآورده مي گيرند. حال بياييد سندهاي آرشيوهاي خودمان را مانند مواد خام فرض کنيم. ما با آنها چه مي کنيم؟سند پژوهي در سه سطح انجام مي گيرد: 1: استخراج و صدور: در اين حالت سند پژوه (البته با تعريف من در تناقض است) بسراغ مجموعه اي از اسناد در آرشيوي يا کتابخانه اي يا مجموعه اي خصوصي مي رود. آنها را مورد شناسايي، بازخواني، گزينش، و چينش قرار مي دهد. سپس عنواني انتخاب، مقدمه اي بر آنها نوشته، نمايه اي افزوده و چند سند نمونه در آخر آورده و بصورت کتابي به بيرون صادر مي کند و مراکز اسنادي ما آمار مي دهند که مثلأ هرچند روز يک کتاب بيرون مي دهند، درست مثل کشورهايي که افتخار مي کنند که هر روز مثلأ چند ميليون بشکه نفت صادر مي کنند. 2: پالايش و تبديل: کتابهاي منتشرة اسنادي ما هم به بيرون از کشور مي روند و در اختيار پژوهشگران همان کشورهاي صنعتي قرار مي گيرند و آنوقت با استفاده از چند سند منتشرة خودمان مقاله يا کتابي مي نويسند که پس از انتشار، سالها مي گذرد تا صاحب همتي يافته شود و آن را ترجمه کند و تازه مي بينيم اي دل غافل، استنادهاي نويسنده به همان اسناد و کتيبه هايي است که ما داشتيم و داريم. گاه مانند گِل نوشته هاي خزانة تخت جمشيد حتي توان خواندن آن را هم نداريم، اما پس از خواندن و نتيجه گيري هاي امثال کامرون، به آنها ايراد مي گيريم و از خواندن و نتيجه گيري آنان هم انتقاد مي کنيم و به استعمار طلبي آمريکائيان ربط مي دهيم. 3: پژوهش: در اين مرحله با استفاده از يکي از آن سندها، طرحي دربارة آداب سندنويسي ما مي نويسند که بايد ترجمه و نصب العين خود قرار دهيم. در واقع اين کار نوعي توليد است. سوژه اي را از سندي انتخاب کرده و دربارة آن تحقيق مي کنند. اين گونه پژوهش مانند نطفه اي است که پس از طي دوران جنيني مانند کودکي بدنيا مي آيد و پژوهشگر چون مادري توليد کنندة آن است. اما ما کجا هستیم ؟ ما هنوز پس از 35 سال به گردپاي "مقدمه اي بر شناخت اسناد تاريخي" مرحوم سرهنگ جهانگير قائم مقامي نرسيده ايم و شاید از آن بيشتر هم نمي دانيم. بگمان من ، سندپژوهان ما بايد از مرحله استخراج وانتشار بگذرند و به مراحل بالاتر روند. البته استخراج اسناد براي کارورزي خوب است اما نه براي بدست آوردن مهارت و استاد شدن. کارورزي هم حدي دارد. ببینيد کسي را که تقريبأ 15 سال است اسناد سازماني را منتشر مي کند و هنوز در مرحلة استخراج است و بنظر من شايسته نيست، نه براي او و نه براي سندشناسي کشورمان. پژوهش در اسناد و سندپژوهي نيز درجاتي دارد كه برخي جايگاه خود را نمي شناسند. در واقع كار بر اسناد يا سندپژوهي سه درجه دارد: 1: كار بر اسناد خام و پژوهش در آنها و انتشار، كه كار پژوهشگر است. 2: خدمات پژوهشي (فراهم آوري، سازماندهي، و اطلاع رساني) و پژوهش در خدمات پژوهشي كه كار كتابخانه ها و مراكز اسنادي كشور است. حمايت از پژوهشگر رديف اول نيز از همينگونه خدمات پژوهشي است. 3: خدمات پژوهشي، پژوهش در خدمات پژوهشي و ساماندهي و استانداردسازي خدمات پژوهشي كه كار سازمان مادر اسنادي كشور يعني آرشيو ملي ايران است. همانگونه كه ورود افراد حقيقي و حقوقي درجة اول به دوم و سوم، و دوم به سوم، نقض اين قانون آرشيوي است، ورود افراد حقيقي و حقوقي سوم به دوم و اول، و دوم به اول، نيز نقض شأن علمي و سازماني خودشان است. يعني پسنديده نيست كه مثلأ آرشيو ملي وارد پژوهش بر مواد خام يا انتشار خام اسناد شود؟ يعني كاركنانش نبايد چنين كاري را در قالب برنامة سازمان انجام دهند البته همان كاركنان به عنوان شخصيت حقيقي حق ورود به هرگونه كار علمي حتي بي ربط به وظايف سازماني خود را دارند، اما نبايد اين كار جزو وظايف سازماني آنان برسميت شناخته شود.
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ يكشنبه 23 ارديبهشت 1386 ساعت 11:07 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
ارسال شده توسط محسن جعفرى مذهب در تاريخ يكشنبه 23 ارديبهشت 1386 ساعت 11:23 قبلازظهر (نظر بدهید) |
|
| toranj.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com |